
چه وقت خواب استxa0 حال که ماه بیدار شده چه وقت رفتن است حال که کفش ها جفت شده اند چه وقت اشک ریختن است حال که پراز بغض شده گلویت ماه می آید بیدار باش کفش ها میروند بی کفش باش بغض داری ساکت باش بایار باش حتی بی کفش حتی با بغض حتی بی ماه xa0 +فائزه+ xa0...
ادامه مطلب
حرف هایی که باتودارم را اگر بنویسم، میشود شعر های بی سرو ته اما اگر بخواهم هیچ از تو ننویسم میشود اشک هایی کز چشمانم به آرامی برگونه هایم میریزم xa0 +فائزه+...
ادامه مطلب
از قلمم،جوهر میریزد از شعر هایم،واژه از گل ها گلبرگ آسمان دلگیر است هرچیزی از خود سیر است روزها را گم کرده ام با یک حساب میشود گفت امروز غروب جمعه است هنوز xa0 +فائزه+...
ادامه مطلب
هوا،هوای شعر است ولی نیمایی هایم تورا کم دارد این شعر برای تو سرمیگیرد ولیکن سراسر شوق غم دارد xa0 +فائزه+...
ادامه مطلب
به شادی که فکر کنی، دلت ز شادی لبریز شود چشمان یارت را گرتصور کنی چشمت از دیدن او سیرشود xa0 +فائزه+...
ادامه مطلب
بر من ببخشید گاهی خنده ی واقعیxa0 گاهی غم های درونیxa0 بر من ببخشید این نفس های سنگین xa0 میزندسیلی برچشمه ی غم ها بر من ببخشیدxa0 این عالم زیبای شعر را سکوت سراسر لبریز از عشق را بر من ببخشید بر من ببخشید.... xa0 +فائزه+...
ادامه مطلب
وقتی تنهام و تنها دلخوشیم، میشه لیوان گرم قهوه ام من هرشب این لیوان ها را بی درنگ یک جرعه سرمیکشم xa0 +فائزه+...
ادامه مطلب